و اما امروز ....

امروز من متولد شدم، یه سال دیگه به سنم اضافه شد. تو این یه سال اتفاقات زیادی افتاد به تعبیر خودم بعضی هاش خوب و بعضی هاشون بد بود که البته همون بدها هم به صلاحم بوده و حکمت خداوندی که بهش معتقدم، پس بهش بد نمیگم. سعی کردم بنده خوبی باشم امیدوارم بوده باشم و تلاشم بی فایده نباشه. خدا رو شکر میکنم بابت تمام مهربانی ها و الطافی که تو این یه سال بهم داشت و داره، خداجونم سعیم اینه بنده خوبی باشم هر چند روسیاهم اما به بخشندگیت ذره ای شک ندارم و نخواهم داشت

پ ن:

یه جمله چند روز پیش یه جا خوندم خیلی بهم چسبید: در مورد حربن ریاحی بود بخشیده شدنش توسط امام حسین و خداوند ....

دلم خیلی هوای حرم رو کرده ... آقای مهربانی نگاهی هم به من کن ...

/ 77 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
verbena

سلام اجی ببخشید مزاحمت مارو لطفا در این چند روز باقیمونده قرائت جزءتون رو اطلاع بدین تا ختم ناقص نمونه ممنونم [گل]

Majid

همواره در تاريخ دنيا خوشبختي و سعادت نصيب كساني شده است كه از زير بار مشكلات و ناهنجاريهاي زندگي خود شانه خالي نكرده و در برابر هر گونه حادثه اي چه خوب و چه بد ايستادگي كرده اند.((ديل كارنگي))

Majid

همواره در تاريخ دنيا خوشبختي و سعادت نصيب كساني شده است كه از زير بار مشكلات و ناهنجاريهاي زندگي خود شانه خالي نكرده و در برابر هر گونه حادثه اي چه خوب و چه بد ايستادگي كرده اند.((ديل كارنگي))

شاپرک

خدا سرمشق های آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلــم ها یادمان رفت گــــل کردن لبخندهای همـــکلاسی در یک نگاه ســاده حتی، یادمان رفت راه فــــرار از عشـــق های زنـــگ اول آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت آن روز ها را، آن قدر شوخـی گرفتیم جدیت تصمیم کبــــــــری یادمان رفت شعر خدای مهربان راحفظ کردیــــــم یادش به خیر اما شاید . . . . . خدا را هم یادمان رفت!!! [گل]

سعید

چشم سعی میکنم همیشه سر بزنم.[لبخند]

شاپرک

سلام دوست خوووووبم.. تولدت مباااااارک..... انشالله 100 ساله شی...نه 120 ساله شی...نه 120 سال کمه...همیشه زنده باشی... انشالله عمر با برکت داشته باشی و هر ساله با خوبی و خوشی جشن تولد بگیری....[گل][قلب][گل]

مجله اینترنتی لیموترش

دلم عجیب برای مدرسه تنگه... دلم شدید برای معلم کلاس اول تنگه... دلم چقدر برای بوی حیاط نم زده صبح مدرسه تنگه... دلم برای کیف و کتاب های مدرسه تنگه... دلم برای اضطراب مشق و درس و امتحان تنگه... دل دیوونه من برای روپوش چهار خونه قرمز کلاس اولم هم تنگه... ولی دلم بیشتر برای مادرم که با دست گرم مهربونش دستم رو می گرفت و تا دبستان می برد تنگه... چه روز های خوبی بود... چه نعمت های خوبی بودن مدرسه،کیف،کتاب،دفتر،معلم و کودکی ام با تمام معصومیت هاش ... والبته مادر... . . . راستی تولدتون مبارک... چ جالب بهار در پاییز

سایه

مورد داشتیم ؛ پسره پست گذاشته ميخوام ماشين بخرم پرادو خوبه يا اسپوريج ؟ كامنتايي كه براش گذاشتن : سحر : واسه منم ميخري؟؟ ليلي : جووووون سليقت تو حلقم !!!! مهرنوش : بهتر از اينا برازندته !!!! احمد : چه گوهااااا!!! عليرضا : بالاخره گاو و گوسفندا رو فروختي ؟؟.

منیره

نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری ونه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست . . .

ختم ماهانه قران

من از محاسبه ثواب عاجزم: رسول خدا (ص) فرمود : وقتي به معراج رفتم ديدم ملكي را كه هزار هزار دست دارد يك ميليئن وهردستي هزار هزار انگشت دارد وهر انگشتي هزار هزار بند دارد. آن ملك گفت : من حساب دانه هاي قطرا باران را مي دانم كه چند تا در صحرا وچند دانه در دريا مي بارد ، وعرض كرد: تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم آن وقت عرض كرد حسابي كه من از محاسبه آن عاجزم . فرمود: چيست؟ عرض كرد : هر گاه جماعتي از امت با هم باشند وبا هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه صلوات عاجزم.