درباره نویسنده
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند ... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره ... دست دراز کردم ... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • مرد گریه نمی کنه !!!
  • عصر جمعه
  • ســــال 1391 مبــــارک
  • حرف های دیگران
  • خدا
  • زندگی
  • خداوند
  • یه نگاه
  • حکایت ما آدما
  • دعا کردم دعایم کن ...
  • ممنون بخاطر همه چیز
  • زندگی
  • دل دیوونه من
  • وقتتون بخیر
  • پاییز تکرار لحظه ها
  • دوران کودکی
  • .:.:...خدا ومن...:.:.
  • ماه رمضان مبارک
  • سه روز زندگی
  • .::.ذکر ایام هفته .::.
  • آرزو دارم
  • اشک پاکتو نگهدار واسه غسل تن پرواز...
  • تبریک روز میلاد کعبه
  • دوستت دارم مهربانم
  • به دنبال کسی بودم که بتوانم با او زندگی کنم اما ...
  • شب آرزوها
  • دلم تنگ شده برای . . .
  • مهربانم ، ای خوب من
  • من آن گِل پخته ام ...
  • رفتی ... رفتی واسه همیشه
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
کدهای اضافی کاربر



بهار من
چشمات رو ببند و با من بیا
نویسنده: - ۱۳۸٩/۱٠/۸

چشمهایت را ببند به دوران کودکیت برگرد خیال باطل

بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟ متفکر

نگاهت معصوم بودمژهو خنده های کودکانه ات از ته دل نیشخند بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات .

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



معجزه
نویسنده: - ۱۳۸٩/۱٠/٥

در زندگیت همواره منتظر معجزه باش چون تو خودت معجزه ای

    

نظرات ()